ای کاش (خواننده الهه)


ای کاش

ای کاش با تو میموندم


ای کاش از تو میخوندم


ای کاش لحظه هام بوی تو رو داشت

ای کاش ای کاش



عشقت عشق دنیامه


عشقت شوق فردامه


عشقت ای کاش غم توی قلبم نمیذاشت

ای کاش ای کاش



ای وای قلبم بی تابه


ای وای چشمام بی خوابه


کاش با من بودی هر شب


هرجا مهتاب مهتابــــــــــه

آه ای کاش


ای کاش ای کاش

چشمات چشمه نورن


چشمات مست و مغرورند


قلبت ای کاش شور و حال قلبمو داشت

ای کاش ای کاش



برگرد بی تو گریونم


برگرد با تو میمونم


ای کاش اون نگات تنهام نمیذاشت

ای کاش ای کاش


ای وای قلبم بی تابه


ای وای چشمام بی خوابه


کاش با من بودی هر شب

هرجا مهتاب مهتابــــــه


آه

ای کاش

sound, speaker, volume iconsound, speaker, volume iconsound, speaker, volume icon

سيب سرخ...


از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست


آن کفشهای مهربانت را نمی دانست


 
 رنجیده ام از آسمان ،  قطع امیدم کرد


دنباله  ی رنگین کمانت را نمی دانست

 

 

اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست

 
شیرینی اش ،  طعم لبانت را نمی دانست


 
قیچی شدم ،  بال و پرم را یک به یک چیدم


ســـَمت ِ وسیع ِ  آسمانت را نمی دانست

 

لای ورقها  ، نامه ها  ، دفترچه ها   گشتم


حتی کتابی داستانت را نمی دانست

 

مهربان من

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من


عشق

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

bouquet, flowers icon                                                               bouquet, flowers icon

 

درد و دل...

خدايا به كسي اين اجازه رو بده به من بگه دوستت دارم كه عشق و دوست داشتنه من ريشه تو وجودش كرده باشه و هيچ زمان تركم نكنه

حتي اگه تركش كردم، انقدر منو دوست داشته باشه كه برگرده... حتما دليل ترك كردن چيزي نيست جز اينكه فقط بفهمم آيا اون عشق و دوس داشتن نسبت به من ابدي هست يا يه حس زودگذر و شايد هوس باشه

Hearts Icon

دلم بيشتر ميشكنه وقتي ميبينم كسي كه كلي ادعاي دوس داشتن ميكنه با يه تلنگر و يا بهتره بگم با يه امتحان ساده منو به راحتي فراموش ميكنه

دردناك تر از همش اينه كه، كسي كه تا ديروز داشت ميگفت دوستت دارم...چيزي نگذشته و خبر ازدواجش رو ميشنوي

اينجاست كه آدم نه تنها ناراحت نميشه، بلكه افقط و فقط براي خودش كلي افسوس ميخوره و ميگه من كه زياد ادعايي نكردم، هنوز نتونستم اون شخص رو از خاطرم بيرون كنم اما اون با اين همه ادعاااا منو به راحتي فراموش كرد و حالا قراره مثلا ازدواج كنه...

bin, heart, love, recyle icon

به اين معتقد نيستم كه بايد تا ابد پاي يه نفر بموني

اما كلمه ي دوستت دارم! يه كلمه ي سنگينه! زماني بهش بگو دوستت دارم كه بااا تماااام وجوووود اين حس رو احساس كني و واقعا با اون معناي عشق و دوست داشتن رو فهميده باشي

براي همه ي جوونا آرزوي خوشبختي دارم.

من عاشق اين شعرم...

شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم 
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم 
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي 
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي 
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود 
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه 
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت 
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته 
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت 
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري 
به جان دلبرش افتاده بود- اما- 
طبيبان گفته بودندش 
اگر يک شاخه گل آرد 
ازآن نوعي که من بودم 
بگيرند ريشه اش را و 
بسوزانند 
شود مرهم 
براي دلبرش آندم 
شفا يابد 
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را 
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده 
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه 
به روي من 
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من 
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و 
به ره افتاد 
و او مي رفت و من در دست او بودم 
و او هرلحظه سر را 
رو به بالاها 
تشکر از خدا مي کرد 
پس از چندي 
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت 
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت 
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟ 
در اين صحرا که آبي نيست 
به جانم هيچ تابي نيست 
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من 
براي دلبرم هرگز 
دوايي نيست 
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! 
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و 
من در دست او بودم 
وحالا من تمام هست او بودم 
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟ 
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟ 
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت 
که ناگه 
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد 
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه - 
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت 
نشست و سينه را با سنگ خارايي 
زهم بشکافت 
زهم بشکافت 
اما ! آه 
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد 
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد 
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد 
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را 
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد 
بمان اي گل 
که تو تاج سرم هستي 
دواي دلبرم هستي 
بمان اي گل 
ومن ماندم 
نشان عشق و شيدايي 
و با اين رنگ و زيبايي 
و نام من شقايق شد 
گل هميشه عاشق شد

 

...

دوس دارم يه چيزي بنويسم اما نميدونم چي بنويسم. 

الكي نوشت: يه كم واسه امسال استرس دارم. از بس گفتن حسابان سخته.

خدا سال ديگه هم كه كنكور. كي حوصله درس خوندن داره. نه؟

كلاس جبرو احتمال و حسابان و فيزيك ثبت نام كردم. حسابان كه تو مدرسه هفته اي 6 ساعت داريم. با آموزشگاه هم كه برم ميشه هفته اي 10 ساعت.

ميخواستم شيمي هم ثبت نام كنم اما ديگه وقت ندارم. از هفته ي ديگه بايد كلي كلاس برم. خيلي متاسفم

خدايا كمكم كن. اي خدااااااااااا

الغوث الغوث.خلصنا من الدرس يا رب