خسته ام ری را!
می آیی همسفرم شوی؟؟
گفت و گوی میان راه 
بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن میگوییم
توی راه خواب هامان را برای بابونه های دره ای دور تعریف میکنیم
باران هم که بیاید
هی خیس از خنده های دور از آدمی می خندیم
بعد هم به راهی میرویم که سهم ترانه و تبسم است
هیچ مشکلی پیش نمی آید
کاری به کار ما ندارند، ری را!
نه کِرم شب تاب و نه کژدم زرد
وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که برآن بلندی بنفش بنشینیم
دیگر دست کسی هم به ما نخواهد رسید
مینشینیم برای خودمان قصه میگوییم
تا کبوتران کوهی ازدامنه ی رویاها به لانه برگردند

بعضي وقتا با خودم ميگم كاش اصلا به دنيا نميومدم...دوس ندارم اين دنيارو...


خواب...

ديشب خواب يه نفرو ديدم..خواب خيلي شيريني بود و حس خوبي بود.

أما وقتي بيدار شدم حسابي تو تعجب بودم. كه آخه حالا جرا اون!!! حسي بينمون نيس كه!

قبلش هم اينجوري نبوده كه بشينم بهش فكر كنم. خيلي اتفاقي به خوابم اومد... امروز كه ديدمش ميخواستم به خودش بكم ولي روم نشد..آخه مسلما بعدش سؤال ميكرد كه جه خوابي ديدي!

واسه همين به خودش حرفي نزدم.

اين خواب خيلي خواب خوبي بود و خيلي آرامش بخش ولي اينكه اين شخص به خوابم اومد واسم جاي سؤال داره.

جرا!? جرا اومدي به خوابم!?